...باید امشب بروم.
من که از بازترین پنجره بامردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم.
هیچ چشمی،عاشقانه به زمین خیره نبود.
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.
باید امشب بروم...
خدا را شکر،بالاخره المپیک ۲۰۰۸ پکن برای ایران به پایان رسید (البته با مدال طلائی که هادی ساعی عزیز به دست آورد تا آرزو به دل نمانیم،آفرین به غیرتش!).المپیکی که برای کاروان ورزشی ایران و البته مردم ایران پر بود از ناکامی.المپیک ۲۰۰۸ کلکسیون اشتباهات مسئولین محترم (!) و کادر فنی تیم ها شد.
در تکواندو نادریان بی تجربه و جوان به جای بهزاد خداداد راهی میدان بزرگ المپیک شد که مسلما نتیجه ی کار قابل پیش بینی بود.پیش از المپیک کادر فنی تیم ملی تکواندو برای توجیه تصمیم خود به بهانه تراشی های مختلف روی آوردند و ادعاهای مختلفی می کردند که خنده دار ترین حرف کادر فنی کاردان این بود: " سبک بازی نادریان مانند لوپز است " (لوپز قهرمان آمریکایی بزرگ و معروف در رشته ی تکواندو است!!!).
عزیزان با اطمینان به حرف خود (که برای خیلی ها حکم لطیفه را داشت) بهزاد خداداد را پس زدند،حالا از مسائلی که در حین برگزاری مسابقه ی انتخابی بین این دو برای خداداد به وجود آوردند چشم پوشی کردم...! استعداد نادریان را انکار نمی کنم اما باید بدانیم میدان المپیک محل محک زدن جوانان نیست،به خدا قسم نیست...نادریان استعداد لازم را دارد ولی نه در حد المپیک،نادریان فاقد تجربه بود (تجربه ای که در کنار تکنیک به کمک هادی ساعی آمد و فرجامش مدال طلا بود ).تمامی این حرف ها یعنی ما باید از بهترینمان استفاده می کردیم،بهترین ورزشکاری که در اختیار داشتیم...بهترین یعنی خداداد...یعنی بهزاد خداداد...
مربیان نازنین اعصاب مردم را محلی برای برای پیاده روی دسته جمعی تصور می کردند و به همین دلیل نه تنها به اشتباهاتشان اعتراف نمی کردند،بلکه تمام ناکامی ها را متوجه ورزشکاران می دانستند.مثلاً کادر فنی تیم ملی کشتی.ماجرا های بعد از باخت سوریان هیچ وقت از ذهنم پاک نمی شود (حتی اگر حمید سوریان عزیز قهرمان مورد علاقه ام نبود).عزیزان با حرف هایی نظیر "سوریان به خودش باخت" ، "اشتباهات فردی باعث باخت سوریان شد" و اظهار نظراتی از این دست قصد داشتند که تنها و تنها سوریان را در این باخت مقصر جلوه دهند که به هر جهت موفق نشدند...سوریان قهرمان ماست و ما به او عشق می ورزیم...
گلایه را تمام می کنم،این فقط بخشی از انتقادات من بود به کسانی که در این المپیک امیدم را نا امید کردند و قهرمانان سرزمینم را بی انگیزه...البته من به عنوان فردی عام انتقاد کردم و خود را منتقد نمی دانم،این را گفتم که بعد مثل گذشته نگویید نگفتی!!! بررسی و ریشه یابی مشکلات بماند برای کارشناسان و منتقدان راستین (تاکید می کنم راستین) ورزش...از ناکامی های المپیک که بگذریم به دستاوردی بزرگ می رسیم،به موفقیتی بزرگ...موفقیتی که تیم ملی بسکتبال کشورمان به دست آورد.بازی و عملکرد بازیکنان نسبتاً خوب بود که البته این ایده آل بسکتبالدوستان ایرانی نیست،اما به عنوان اولین تجربه بسیار ارزنده بود.به عقیده ی من تیم ملی بسکتبال بهترین بازی خود را مقابل آرژانتین انجام داد،آرژانتینی که مدافع عنوان فهرمانی بود.فقط مسئله ای که جای سوال داشت این بود که ما در برخی مسابقات آغازی طوفانی داشتیم اما با شروع نیمه ی دوم بازی کم جان تری را به نمایش می گذاشتیم که البته حامد آفاق نازنین معتقد بود که بازیکنان از لحاظ بدنی تحلیل می رفتند و بدنسازی خوبی نداشتند که من هم با ایشان موافقم اما آقای مشحون این ادعا را رد می کنند (که مطمئناً نظرشان محترم است).
از موفقیت های دیگر می توان به یکه تازی حامد حدادی عزیز اشاره کرد.حامد تا پایان دور مقدماتی در بخش بلاک شات با ۱۳ بلاک و میانگین ۶/۲ در هر دیدار به عنوان بهترین بلاک شاتر شناخته شد و در بخش ریباند با میانگین ۳/۱۱ در هر بازی و مجموع ۵۶ ریباند در پنج مسابقه لقب بهترین رباندر را از آن خود کرد.ارزش کار حامد زمانی مشخص می شود که آمار نشان می دهد ۲۸ ستاره ی لیگ NBA در مسابقات المپیک حاضر بوده اند و او در رقابت با بازیکنانی مانند لبرون جیمز،یائو مینگ و ... به عنوان بهترین معرفی شده است.
در کنار حامد حدادی بازیکنان دیگری نظیر صمد نیکخواه بهرامی کاپیتان ارزنده ی تیم ملی،مهدی کامرانی،اوشین ساهاکیان عزیز،حامد آفاق نازنین و ... نیز در ترکیب تیم درخشیدند.
پایدار باشد افتخار آفرینی جوانان غیور سرزمین جاویدمان،ایران...
----------------------------------------------------------------
راستی از این به بعد با آپ های هنری باز می گردم...
آیدین عزیزمان خاطرت آسوده باشد، همبازیانت با تمام توان خود در این میدان جهانی حاضر می شوند تا ما سربلند باشیم...من،تو،همه ی ایرانیان...آسوده خاطر باش نازنین ترین ما،بنشین و هنر نمایی دوستانت را تماشا کن، دوستانی که به خاطر عشقشان به تو از جان مایه می گذارند...

در پایان برای تیم ملی بسکتبال کشورمان و تمام تیم ها و ورزشکاران اعزامی به مسابقات المیپک پکن آرزوی موفقیت، سر فرازی و قهرمانی دارم.
پایدار باشد نام ایران همیشه جاویدمان...
این بار هم باید درباره ی شخصی بگویم که خاطرات سینمایی ام با او گره خورده، شخصی که عدم حضورش تحمل سینما را برایم غیر ممکن می سازد. هرگز از یاد نمی برم، انگارهمین دیروز بود، نسخه ی ویدئویی فیلمش حکم بعد از سه سال انتظار و نوشته ای که هیچ وقت در وبلاگ درج نشد...و حکم فیلمی که در تلخ ترین روزهای زندگی به دادم رسید...بگذریم...
همه چیز در ذهنم هست و هم زمان هیچ چیز نیست!!! نمی دانم چگونه میزان علاقه ام را نسبت به استاد مسعود کیمیایی بیان کنم، فقط می توانم بگویم که تابستان را به خاطر هفتم مرداد دوست دارم و هفتم مرداد را فقط به خاطر مسعود کیمیایی بزرگ...
مسعود کیمیایی برای من فقط حکم یک کارگردان را ندارد. او را بیش از یک هنرمند محبوب دوست دارم، بیش از یک کارگردان...استاد تفکراتش را به تصویر می کشد و دوستش دارم چون تفکرات او تفکرات من هم هست.دوستش دارم چون دست از اعتقاداتش نمی کشد و من هم مانند او هستم...دوستش دارم چون..................................
و بالاخره مسعود کیمیایی را دوست دارم چون خودش است، چون مسعود کیمیاییست...
عزیز دل سینما تولدتان مبارک...
مسعود خان کیمیایی من تولدتان مبارک...
تو را ای ریشه ام از تو / همه اندیشه ام از تو
ندیده دوست می دارم
تو را ای یارو کارم تو / همه دارو ندارم تو
تو را چون جان بیدارم / ندیده دوست می دارم
حسابی مشغول بودم و سردرگم، نت برایم غریبه بود و نتیجه اش آپ دو ماهه ام بود.حتی وقت نشد که سال نو را تبریک بگویم! هرچند دیر ولی سال نو مبارک!
سال هیجان انگیزی را پشت سر گذاشتم،پراز حوادث غیر قابل پیش بینی، تلخ و شیرین...
با آپ جدید بر میگردم...
راستی تولدی در پیش است...
سلام قهرمان...
چهل روزه که رفتی،چهل روزه که من... ما... تنهاییم...راستی چهلمین روز رفتنت روز تولدتم هست،جشن تولدت اونم بدون خودت...!
از خدا ممنونم به خاطر آفریدنت اما رفتنت...
روز تولدت رو به همه،به خودم،به طرفدارات،به صمد و... به خودت تبریک می گم.همیشه هستی...ماندگار ورزش ایران...
به سلامت! سفرت خوش! ای یگانه یاور من!
-----------------------------------------------------------------------------
عجیب هوای این ترانه رو کردم!!!
گل گلدون من
گل گلدون من، شکسته در باد/ تو بیا تا دلم، نکرده فریاد
گل شب بو دیگه، شب بو نمیده/ کی گل شب بو رو از شاخه چیده
گوشه ی آسمون، پر رنگین کمون/ من مثل تاریکی، تو مثل مهتاب
اگه باد از سر، زلف تو نگذره/ من میرم گم میشم تو جنگل خواب
گل گلدون من، ماه ایوون من/ از تو تنها شدم، چو ماهی از آب
گل هر آرزو، رفته از رنگ و بو/ من شدم رودخونه، دلم یه مرداب
آسمون آبی میشه اما گل خورشید/ رو شاخه های بید، دلش می گیره
دره مهتابی می شه،اما گل مهتاب/ از برکه های آب، بالا نمی ره
تو که دست تکون می دی/ به ستاره جون می دی
می شکفه گل از گل باغ
وقتی چشمات هم میاد/ دو ستاره کم میاد
می سوزه شقایق از داغ
گل گلدون من،ماه ایوون من/ از تو تنها شدم، چو ماهی از آب
گل هر آرزو،رفته از رنگ و بو/ من شدم رودخونه،دلم یه مرداب
چه بر سر موسیقی ایران آمده؟هنرمندان این عرصه به کجا می روند؟(البته اگر بتوان نام هنرمند را بر این ها نهاد)نمی دانم دلیل این همه خود بزرگ بینی و ادعا چیست،به خاطر آثار درخشانشان است یا اخلاق نیکشان؟اگر دلیل این خودشیفتگی آثارشان است،بایدمتذکر شوم همکاری با پسماندهای لس آنجلس افتخار ندارد،از حیث اخلاق هم نباید زیاد روی خود حساب باز کنند زیرا باعث سرشکستگی خودشان می شود!خود این به اصطلاح هنرمندان هم می دانند که شهرتشان باد آورده است،طوری که هنوز هم در شوک این شهرت هستند و به قول یکی از همین دوستان خوش شانس بودند که به اینجا رسیدند!
یکی از عزیزان ترانه سرا از استعفای همکارش از ارشاد ابراز خوشحالی می کند و می گوید اگر این کار را نمی کردی گمان می بردم که حکومتی هستی و...حالا می توانی درباره ی ترانه ی...بنویسی!!!بر من پوشیده است که آیا این عزیز ارشاد را قبول دارند یا خیر؟زیرا در مصاحبه ای به تعریف و تمجید از ارشاد پرداخته بودند.جالب اینجاست آقای ترانه سرا در توهم هستند که اجازه ی همکارشان دست ایشان است!
قسمتی از مصاحبه ی ایشان:
"اگر ترانه می نویسم تلاشم را می کنم تا اگر بدعت گذار و جریان ساز نمی شوم لااقل در آن فضایی که می نویسم کار خوب ارائه دهم..."
به این قسمت توجه کنید ایشان معتقدند که جریان ساز نیستند ولی ظاهرا ارائه کار خوب را مساوی با تقلید می انگارند،البته در سخنانشان کاملا این موضوع را رد می کنند ولی اشتیاق به این تقلید تا جایی است که اگر با این عزیز مدتی همنشین شوید کاملا به علاقه زایدالوصفشان به ترانه سرای بزرگ دهه ی پنجاه پی خواهید برد.ایشان در مصاحبه ی خود اذعان می دارند که به ساده نویسی و نه سطحی نویسی معتقدند،در صورتی که برخی از صنایع ادبی که این عزیز در آثار خود مورد استفاده قرار می دهند سبب دیریابی ترانه هایشان می شود.یاد خاطره ای افتادم زمانی در وبلاگ همین فرد شخصی در مورد مفهوم یکی از بندهای ترانه ی ایشان سوالی مطرح کردند و ترانه سرای عزیز با استناد به سخن استاد مسلم ترانه ایران ابراز فرمودند که از پاسخ معذورند(جالب بود که اینجا نیز از سخنان همان ترانه سرای پیشرو سود جستند).
این روزها تمام نشریات پر است از مصاحبه های رنگارنگ،که در این میان مصاحبه های بعضی ترانه سرایان بسیار جالب است.باورتان می شود ترانه سرایی ابراز می دارد که روزی ۷ الی ۸ ترانه(ترانه؟؟؟!!) می نویسد!نوشتن ترانه مطمئنا عالیست و پرکاری عالی تر در صورتی که کمیت به کیفیت ضربه وارد نکند.یادش به خیر زمانی که همکاری با اسطوره ها برای هنرمندان مایه ی افتخار و شادمانی بود.این روزها کاملا موضوع برعکس شده که دو دلیل می تواند داشته باشد یا مفهوم اسطوره ی کنونی با آنچه که ما در ذهن داریم زمین تا آسمان مغایرت دارد و یا دید هنرمندان ما نسبت به همکاری هایشان زمین تا آسمان تغییر کرده.بنده هرچه سعی کردم نتوانستم خواننده ی اثری همچون "خوشگلا باید برقصن" را در زمره ی بزرگان قرار دهم و یا از همکاری با خواننده ی درجه چندم لس آنجلس ابراز خرسندی کنم.یادش به خیر زمانی که هنرمندان آرزوی همکاری با اشخاصی همچون استاد بابک بیات،واروژان بزرگ(روحشان شاد)و...را در سر می پروراندند.ظاهرا امروزه همکاری با آفریننده ی "دوست دارم خیلی زیاد" مایه ی افتخار و مباهات اهل فن(!!!)است.
وضعیت موسیقی در ایران به شدت آشفته است،تا حدی که جوانی گمنام به خود اجازه می دهد که بگوید من هنرمند درجه ی یک این مملکت هستم!عزیزان از همکاری های خیالی خویش می گویند و می نویسند و چسبیده های موسیقی رابزرگ تلقی می کنند،ترانه سراهای عزیز ما با افتخار از همکاری هایشان با هنرمند نماها می نویسند و به هرکس که ترانه هایشان را اجرا کند لقب استاد می دهند،آقای خواننده از فوق العاده بودن آخرین آلبومش می گوید و دیگران هم به همین ترتیب.
به نظر من و دوستانم این به اصطلاح هنرمندان کوچکترین خدمتی به موسیقی ایران نکرده اند و تنها با اسطوره های موسیقی عکس یادگاری دارند.کاش کمی از اخلاقیات این بزرگان الگو برداری کنند و تنها به فکر تحویل دادن لبخندی زیبا به دوربین نباشند.
می خواستم درباره ی حکم بنویسم،فیلم مورد علاقه ام،اما...فوت بازیکن محبوبم شادی ناشی از دیدار با حکم را از من دور کرد.
دوستان می گویند همیشه اتفاقات خوب زمانی می افتد که اصلا انتظارش را نداری،اما این اتفاق بد(نه خوب)برای شخصی که اصلا انتظارش را نداشتم در بدترین زمان افتاد!
"بسکتبالیست با ارزش کشورمان آیدین نیکخواه بهرامی در یک سانحه ی رانندگی جانش را از دست داد!"
باور کردنی نیست،نبود آیدین در زمین،جای خالی آیدین در تیم ملی و صبا،باور کردنی نیست پرواز آیدین،بلندترین پروازش...آن هم در شرایطی که شدیدا انتظار المپیک را می کشید و ما انتظار پرتاب های سه امتیازیش را در بازی ها.همان پرتاب هایی که تیم ملی را به المپیک رساند...پرتاب های آیدین...پرتاب های سه امتیازی آیدین...آیدین...!خاطره ها می آیند،اما نمی روند!چند ثانیه ی پایانی فینال:پاس کاری زیبای بچه ها،آیدین هم بود...سوت پایان و خوشحالی همه،باز هم آیدین بود...آیدین بر دوش حامد برای برداشتن یادگاری از این قهرمانی شیرین...و حالا...ما سردرگم داشتن یادگاری از آیدین!
آیدین عزیز دیدن بازی های المپیک بدون حضور تو دردآور است،بعد از ۵۹ سال با تو به المپیک رسیدیم اما بدون تو المپیک را تجربه می کنیم."المپیک ما داریم میایم" این حرف تو و صمد بود،هر دو با هم...چرا روی حرفت نماندی؟چرا رفتی؟چرا؟چرا هوای سرد را برای سفرت انتخاب کردی؟مگر نمی دانستی که خاک ذاتا سرد است،چه برسد زمستان هم باشد.میزبانی قطعه ی قهرمانان از تو زود بود،خیلی زود...این حرف به خاطر نیازمان به تو نیست،نه،به خاطر خودت،به خاطر آیدین نیکخواه بهرامی!قهرمان زیرکیت را تحسین می کنم!در اوج رفتی و ماندگار شدی،فراموش نمی شوی،یعنی اجازه نمی دهیم که فراموش شوی!بازی های المپیک را با یاد تو و پیراهن باارزشت دنبال می کنم تا عدم حضورت در زمین را حس نکنم!اما نه،هستی،همیشه،همه جا،نام بسکتبال ایران با قهرمانش گره خورده...قهرمان آیدین...قهرمان آیدین نیکخواه بهرامی!

زنده باد آیدین...
مصاحبه ی قدیمی با صمد و آیدین نیکخواه بهرامی در ادامه مطلب
ادامه مطلب
بیوگرافی و توضیحات:
نام:داریوش مهرجویی
تاریخ تولد:۱۳۱۹
لیسانس فلسفه از دانشگاه UCLA
-----------------------------------------------------
پس از اتمام تحصیل در امریکا مدتی سردبیری نشریه پارس ریویودر لس آنجلس را به عهده گرفت.در سال ۱۳۴۵ به ایران بازمی گردد و فیلم تجاری الماس ۳۳ را می سازد که با شکست همه جانبه رو به رو می شود.درسال ۱۳۴۸ و با ساخت فیلم گاو به همراه فیلم قیصر ساخته مسعود کیمیایی پایه گذار نوع جدیدی از سینما می شود.
در سال ۱۳۶۸ با ساخت فیلم هامون،زندگی روشنفکران را به تصویر می کشد که سخت مورد پسند منتقدان و تماشاگران قرار می گیرد و بعدها در نظر سنجی های مختلف به عنوان فیلم محبوب تماشاگران انتخاب می شود.
در سال ۱۳۷۶ مهرجویی داستان بسیار زیبای درخت گلابی نوشته گلی ترقی را به تصویر می کشد که یکی از ماندگارترین فیلم های نوستالژیک سینمای ایران نام می گیرد.
بعد از ساخت درخت گلابی،مهرجویی با ساخت دو فیلم بلند:میکس(۱۳۷۸)و بمانی(۱۳۸۰) هیچگاه نتوانست موفقیت های پیشین را تکرار کند.فیلم سنتوری از ساخته های او و با بازی بهرام رادان و گلشیفته فراهانی توقیف شد و اجازه نمایش نیافت.سنتوری در جشنواره فیلم فجر به همراه فیلم اخراجی ها به عنوان فیلم منتخب مردم انتخاب شد و بهرام رادان نیز برای بازی در این فیلم برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد جشنواره شد.
-----------------------------------------------------
برنده جایزه بهترین کارگردانی:
هامون/جشنواره فیلم فجر(۱۳۶۸)
پری/جشنواره فیلم فجر(۱۳۷۳)
برنده جایزه بهترین فیلمنامه:
هامون/جشنواره فیلم فجر(۱۳۶۸)
سارا/جشنواره فیلم فجر(۱۳۷۱)
کاندید جایزه بهترین کارگردانی:
تمام فیلم هایی که بعد از انقلاب ساخته!
کاندید جایزه بهترین فیلمنامه:
اجاره نشین ها/جشنواره فیلم فجر(۱۳۶۵)
پری/جشنواره فیلم فجر(۱۳۷۳)
لیلا/جشنواره فیلم فجر(۱۳۷۵)
بمانی/جشنواره فیلم فجر(۱۳۸۰)
-----------------------------------------------------
بخشی از فیلم شناسی:
الماس ۳۳(۱۳۴۶)
گاو(۱۳۴۸)
آقای هالو(۱۳۴۹)
پستچی(۱۳۵۰)
دایره مینا(۱۳۵۳)
مدرسه ای که می رفتیم(۱۳۵۹)
اجاره نشین ها(۱۳۶۵)
شیرک(۱۳۶۶)
هامون(۱۳۶۸)
بانو(۱۳۷۰)
سارا(۱۳۷۱)
پری(۱۳۷۳)
لیلا(۱۳۷۵)
درخت گلابی(۱۳۷۶)
دختر دایی گمشده(از قصه های کیش،۱۳۷۷)
میکس(۱۳۷۸)
بمانی(۱۳۸۰)
مهمان مامان(۱۳۸۲)
سنتوری(۱۳۸۵)

نفسم حبس شده،بالا نمی آید.مردم اما باز هم زنده شدم.یک جمله ی کوتاه دنیا را بر سرم آوار کرد،زندگی و کامم را تلخ تر و روحم را افسرده تر.
"بابک بیات درگذشت"
بی صدا گریه کردم تا مبادا کسی متوجه اشک ریختنم شود و غرورم...
دوستش داشتم به اندازه ی تمام دنیا،به اندازه ی خاطراتم،به اندازه ی عاشقانه هایم.بتم بود و قهرمان رویاهایم.با ملودی هایش زندگی می کردم،اشک می ریختم و امید می گرفتم.تصور اینکه دیگر ملودی نسازد برایم غیر ممکن بود و اصلا به این مسئله فکر نمی کردم.بیمار بود،اما،نباید می رفت چون من دوستش داشتم.ذکر هر روزم شفایش بود.روزی که رفت همه می دانستند غیر از من.آن روز را هم با آرزوی شفایش گذراندم اما،ششم آذر همه چیز تمام شد...پاییز سیاه بودنش را به رخم کشید و آذر داغ بودن آتشش را،با داغی که بر دلم گذاشت...طلایه دار رفت و به مانی عزیزش،شاملو،واروژان و ... پیوست.رفت تا به اشک های ما در این دنیا بخندد.رفت تا هر روز روز شکستن بغض من باشد.رفت تا دل به عکس هایی ببندم که تنها دلخوشی ام هستند و دل به قلمی که بی وقفه در غم نبودش می نویسد.دل به ملودی هایی ببندم که حالا رنگ و بوی دیگری برایم دارند.دلم گرفت برای غریبانه رفتنش،برای مهربانی و سکوتش،برای صدای بی صدایش.دلم گرفت که به دیدنش نرفتم،ساده ترین کاری که از دستم برمی آمد و دریغ کردم.
دوست داشت برود،از نگاه ها حرف هایش در چند ماه آخر مشخص بود.خسته بود از من و ما تکراری،از مکررات خسته کننده ی ما و بالاخره رفت.رفت و آرامش را یافت و جالب اینجاست که من و تو و ما برای آدمی می گرییم که به آرامش رسیده ولی خودمان در منجلاب دنیا دست و پا می زنیم و اسمش را زندگی نهاده ایم.زندگی که معنی زنده بودن را نداشته باشد خود ذلت است،بابک بیات در تمام طول عمر خود زنده بود به معنای واقعی،زندگی می کرد این ها همه از آثارش مشخص است.
صحبتی از بی مهری هایی که بعد از مرگ به استاد شد نمی کنم،این آپ فقط به او اختصاص دارد،اویی که دلیل بودن این وبلاگ و امید نویسنده اش است و اولین سالگرد تولد دوباره اش.
راستی یادمان نرود که تولد افسانه ی تکرار ناشدنیمان را تبریک بگوییم.
استاد تولدت مبارک!
برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید.
ادامه مطلب

قصد نداشتم به این زودی ها آپ کنم،اما...
سال هاست که شاهد هیچ پیشرفت چشمگیری در موسیقی این مملکت نیستیم.هرچه هست پسرفت است و عقب نشینی.هرچند گاهی جرقه هایی به وسیله ی تعدادی انگشت شمار از هنرمندان واقعی زده می شود و کورسوی امیدی را ایجاد می نماید ولی باید پذیرفت که این تعداد هنرمند به تنهایی قدرت حل تمامی مشکلات را ندارند.دیر زمانیست که به گوش سپردن به موسیقی های نازل عادت کرده ایم و اگر در این آشفته بازار یک قطعه در سطح عالی به دستمان برسد از شدت ذوق سر از پا نمی شناسیم.
مدت هاست که در حال استفاده از ذخیره های درخشان خود هستیم و تنها به پیشینه ی خود افتخار می کنیم.هرگاه خواستار شنیدن اثری درخور شعور ایرانی هستیم لاجرم باید به موسیقی های دهه پنجاه پناه ببریم.از جانگیری دوباره ی پاپ تا کنون هنرمند که نه،اشخاص بسیاری وارد این عرصه شده اند که در میانشان افرادی واقعا هنرشناس بودند و تعداد انبوهی نیز به لطف پشتوانه های مختلف(!)پا به این عرصه نهادند.
قریب به ۶ سال است که به صورت مستمر پیگیر اخبار و وقایع موسیقی و اثار منتشر شده در آن هستم و در طول این سال ها تنها چند هنرمند را هنرمند واقعی یافتم،کسانی که برای شعور ملت خود ارزش قائل هستند.هرچند گاهی از آنان نیز لغزش های دور از انتظاری سر می زند ولی در هر صورت به شعور مخاطب توهین نمی کنند.در طول این سال ها اکثر اثار منتشر شده را خریداری کردم و سعی نمودم برای یک بار هم که شده آنان را از اول تا به اخر گوش دهم(باور بفرمایید در بعضی مواقع بسیار سخت است و طاقت فرسا).از نازل ترین اثر تا بهترین را شنیدم تا بتوانم درک درستی از موسیقی کشورم به دست آورم.باور بفرمایید گاه بسیار ضجر می کشیدم از شنیدن موسیقی های نازل و از سوی دیگر دیدن اشتیاق مردم برای تهیه ی این نوع آثار،اما تنها مسئله ای که باعث دلگرمی ام میشد این بود که در کشوری زندگی می کنم که به استاد و پیشکسوت در هر عرصه ای احترام گذاشته می شود(البته از سوی هنرمندان)و هیچ گاه یک شخص تازه کار به خود این اجازه را نمی دهد که به اساتید این مرز و بوم توهین کند.به این عقیده سخت معتقد بودم تا اینکه در یکی از مجلات مصاحبه ای از اسطوره ی تاریخ موسیقی ایران،پدیده ی تکرار نشدنی (!)استاد(!!!!!!!!!!!)بنیامین خواندم.ایشان مثل همیشه کوه اعتماد به نفس بودند و از خود و کاهایشان راضی.تا اینجای کار مشکلی نبود اما نکته ی اصلی اینجاست که استاد بهادری در پاسخ به سوالی که در مورد استاد بابک بیات از ایشان پرسیده شده بود فرمودند:در دوره ای خوب درخشید!!!
دقت بفرمایید در دوره ای.یعنی این کوه اعتماد به نفس اعتقاد دارد که افسانه ی موسیقی ایران تنها دوره ای در اوج بوده و آنگاه در مصاحبه ای دیگر اذعان می دارد که:من با ترانه هایم درگیری های فلسفی دارم.نمی دانم میان ساعت و دیوار و چشم و قلب از نظر فلسفه و منطق چه ارتباطی وجود دارد که باعث بروز درگیری در ذهن این نابغه ی قرن می شود.منکه هر چه قدر کتاب منطق و مکتب های فلسفی مختلف را زیر و رو کردم هیچ نشانی از ارتباط میان ساعت و دیوار و چشم و قلب نیافتم.مطمئنا اگر استاد بیات از بنیامین تعریف می کرد،این درخشش تا به ابد ادامه داشت ولی چون ایشان در آخرین مصاحبه های خود صراحتا اعلام فرموده بودند که آثار جدید منتشر شده(و البته پر فروش) در نازل ترین سطح هستند،پس بنابر مکتب فلسفی این فیلسوف نو ظهور تنها در دوره ای به سوی کمال پیش رفتند و از آن پس از منبع ذوق و هنر فاصله گرفتند.همان منبعی که امثال مقدم و بنیامین و ... در رسیدن به آن بسیار خوب ظاهر شدند.
قضاوت در مورد این سخن را به عهده ی شما می گذارم،اما عزیزان این من و شما هستیم که باید به این اقا و امثال او مرتبه و درجه اش را در عالم موسیقی یادآور شویم،این من و شماییم که با خریداری آثارش به او این شبه را وارد می کنیم که بهترین است و نابغه...
راستی استاد بنیامین که با داشتن حدود۱۸-۱۷ پیشنهاد برای بازیگری در این عرصه نیز صاحب نظر محسوب می شوند در مورد مسعود کیمیایی نظر جالبی داشته:قیصر فیلم خوبی بود!!!!!!!!!!!!!
یعنی بقیه ی فیلم های استاد از نظر این منتقد بزرگ موسیقی و سینما فاقد ارزش هستند.
واقعیت این است که در ابتدا نمی دانستم از کجا شروع کنم و اکنون نیز نمی دانم این مطلب را چگونه به پایان ببرم،تنها می توانم بگویم:
گفتنی ها کم نیست
من و تو کم گفتیم
مثل هذیان دم مرگ از آغاز
چنین در هم و بر هم گفتیم...
-
اولین ایرانی که در مرداد ماه سال 1279 از سفر مظفرالدین شاه به فرانسه فیلم برداری کرد،میرزا ابراهیم خان عکاس باشی نام داشت.
· اولین محلی که برای نمایش فیلم در تهران تاسیس شد در خیابان امیر کبیر فعلی یا چراغ گاز سابق بود.این محل توسط میرزا ابراهیم خان صحاف باشی و در سال 1282 تاسیس شد.
· در سال 1286 سالن نمایش فیلم«روسی خان»در خیابان فردوسی(علاالدوله سابق)و نیز سالن نمایش«اقایوف»در مقابل مدرسه دارالفنون تاسیس شد.رفتن به این سالن ها توسط شیخ فضل الله نوری تحریم شد،اما این تحریم بعدا از سوی ایشان لغو گردید.
· در سال 1291 سالن نمایش «ارتاشس پاتمانگریان» توسط «اردشیر خان ارمنی» در خیابان فردوسی کنونی تاسیس شد.
· در سال 1294 میرزا ابراهیم خان عکاس باشی اولین فیلم بردار ایرانی در گذشت.
· در سال 1296 اولین سالن سینمای زنانه توسط خان بابا معتضدی تاسیس شد.
· در سال 1303 فیلم «علف»از زندگی کوچ ایل بختیاری توسط «ارنست می شودساک» و «مریان سی گوپر»ساخته شد.
· اولین فیلم سینمایی به سبک امروز در سال 1303 توسط علی وکیلی ساخته شد.این فیلم در لابی «گراند هتل» نمایش داده شد.
· در سال 1304 اولین فیلم حرفه ای توسط خان بابا معتضدی ساخته شد.او تا سال 1310 به فیلم سازی مشغول بود.
· در سال 1307 « ارتاشس پاتمانگریان» که در سال 1242 متولد شده بود و از پیشگامان سینمای ایران به شمار می رفت،بدرود حیات گفت.
· در سال 1307 اولین نشریه سینمایی به صاحب امتیازی علی وکیلی اجازه انتشار یافت.علی وکیلی در سال 1309 اولین شماره نشریه خود را انتشار داد.
· در سال 1308 «اوانس اوگانیانس»به ایران آمد و اولین فیلم ایرانی به نام «آبی و رابی»را ساخت.
· اولین نقد سینمایی در سال 1309 درباره فیلم «آبی و رابی» انجام شد.این نقد که در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید،بدون نام بود.
· در سال 1309 ساخت سینما «پالاس» که در محل سابق سینما «تهران» بنا شده بود،نیمه تمام می ماند.
· در سال 1309 «ابراهیم مرادی»فیلمی به نام «انتقام برادر» می سازد،اما این فیلم به دلیل تداشتن مجوز ساخت،ناتمام می ماند.
· سال 1310 اولین فیلم ناطق نمایش داده می شود.
· در سال 1311 اوانس اوگانیانس،فیلم«حاجی بابا آکتور سینما» را ساخت.
· در سال 1312 «عبدالحسین سپنتا»در کشور هندوستان فیلم «دختر لر»یا «جعفرو وگلنار» را می سازد.
· در سال 1313 عبدالحسین سپنتا در هندوستان فیلم «فردوسی و شیزین و فرهاد» را ساخت.
· در سال 1315 سپنتا فیلم «چشمان سیاه» را می سازد.آخرین فیلم سپنتا در هند،فیلم «لیلی و مجنون» است.
· در سال 1324 نخستین فیلم خارجی توسط «دکتر اسماعیل کوشان» دوبله می شود.
· در سال 1326 استودیو «میترا فیلم» تاسیس می شود.در این استودیو فیلم «طوفان زندگی» به کارگردانی «علی دریابیگی» ساخته می شود.
· در سال 1327 فیلم «طوفان زندگی» نمایش داده می شود.
· در روز ششم دی ماه 1327 اولین فیلم پرفروش و پر بیننده ی سینمای ایران به نام «شرمسار» به بازار می آید.این فیلم توسط استودیو پارس فیلم ساخته شد.
· در سال 1329 مصوبه سینماها و موسسات نمایشی آماده شد.
· در سال 1331 (آذر ماه) فیلم معروف «ولگرد» به کارگردانی «رئیس فیروز» به بازار آمد و بالاترین فروش فیلم تا آن زمان را به جا گذاشت.
· در 29 اسفند سال 1333 فیلم «چهار راه حوادث» به کارگردانی ساموئل خاچیکیان روی اکران آمد.
· در 21 فروردین 1334 استودیو پارس فیلم،فیلم دیگری به نام «امیر ارسلان نامدار» را ساخت.این فیلم رکورد فروش های قبلی را شکست.هنرپیشگان این فیلم «ایلوش» و «روفیا» بودند که به ترتیب نقش امیر ارسلان و فرخ لقا را بازی کردند.
· در هشتم اسفند 1342 فیلم « ضربت» ساخته ساموئل خاچیکیان روی اکران آمد.
· در سال 1342 دانشکده هنرهای دراماتیک تاسیس شد.
· سال 1344 سال تصویب نامه صدور پروانه نمایش فیلم ها بود.
· سال 1345 سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران تاسیس شد.
· در سال 1345 فیلم معروف «قیصر» ساخته مسعود کیمیایی به نمایش در آمد.این فیلم در فروش به رکورد بی سابقه ای دست یافت.
· در سال 1349 مرکز اموزش فیلم سازی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آماده ی بهره برداری شد.
· سال 1350 مصادف با عرضه ی هشتاد فیلم و پر محصول ترین سال های سینمای ایران بود.در این سال بر خلاف انتظار،بسیاری از فیلم ها مورد استقبال عمومی قرار گرفت.در این سال فیلم های «زیر درخت سنجد» از جلال مقدم و «باباشمل»از علی حاتمی روی اکران آمد.«درشکه چی » از نصرت کریمی،«فرار از تله» از جلال مقدم،«آدمک» از خسرو هریتاش و «داش آکل» از مسعود کیمیایی از جمله فیلم های موفق بودند.
· سال 1351 سال بحران مالی سینما بود.چند فیلم قابل توجه مانند«پستچی»،«تپلی»،«صبح روز چهارم» و چند فیلم متوسط مانند «صمد و فولاد زره دیو»،«بلوچ» و «خواستگاری» ساخته شد.
· در سال 1352 حدود 85 فیلم ساخته شد.در این سال اکثر فیلم ها از کیفیت خوبی برخوردار نبودند.فیلم های قابل قبول عبارت بودند از «آرامش در حضور دیگران» که اولین فیلم بلند ناصر تقوایی بود.«تنگنا» از امیر نادری و «مغول ها» اثر کیمیاوی.در همین سال فیلم «تنگنا» در جشنواره دوم جهانی فیلم تهران به نمایش گذاشته شد.
· در سال 1353 تعداد 50 فیلم تولید شد.«ترکمن»از امیر شیروان،«سلام بر عشق» از بهادری.در این سال «داریوش» یکی از خوانندگان آن زمان به خاطر بازی در فیلم «یاران» دستگیر و فیلم نیز پس از یک هفته نمایش توقیف شد.ضمنا «اسرار گنج دره جنی» محصول استودیو گلستان فیلم یک اثر شبه سیاسی بود که به صورت طنز به تصویر کشیده شده بود.
· در سال 1345 تلویزیون وقت که قبلا به تولید سریال صمد پرداخته بود،راه را برای ورود این عنصر به سینما باز کرد.در این سال «صمد به مدرسه می رود» با فروش فوق العاده ای روبه رو شد.در همین سال فیلم «گوزن ها» ساخته مسعود کیمیایی یکی از فیلم های بحث انگیز و جنجالی آن زمان شده بود.«زنبورک» از فرخ غفاری و «غزل» از مسعود کیمیایی از دیگر فیلم های موفق آن سال محسوب می شدند.
· سال 1355 سال تکرار فیلم های گذشته بود.در این سال ورشکستگی سینمای ایران شروع شد.
· سال 1356 روی هم رفته 36 فیلم روی پرده نمایش داده شد.در این سال زمزمه ورشکستگی سینمای ایران به مطبوعات کشیده شد و کیهان نوشت«سینمای ایران می میرد.»
· در سال 1357 اعتصابات و تعطیلی سینماها آغاز شد.در همین سال صاحبان سینماها به قیمت بلیط سینما اعتراض داشتند و در صدد افزایش آن بودند.
· در سال 1357 به اتش کشیدن سینماها باعث شد تعداد زیادی از سینما های کشور از گردونه ی نمایش فیلم خارج شوند.
· 27 مرداد 1357 سینما رکس آبادان به آتش کشیده شد.از این سینما که بیش از 900 نفر فیلم گوزن ها را مشاهده می کردند،هیچ کس زنده خارج نشد.
· سال 1358 صاحبان سینماها به تعمیرات ناشی از خرابی های سال 1357 پرداختند.در همین سال نمایش فیلم ها رونق گرفت،اما سینمای برخی از صاحبان سینماها مصادره شد.
· سال 1359 شورای بررسی فیلم و فیلمنامه در معاونت امور سینمایی وزارت فرهنگ و آموزش عالی تشکیل شد.
· در سال 1360 کمیسیون اکران تشکیل شد.
· در سال 1361 معاونت امور سینمایی کشور به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی الحاق شد.
· در سال 1362 ویدیو کلوپ ها غیر قانونی اعلام شد.در همین سال«بنیاد فارابی» کار خود را آغاز کرد.
· در سال 1362 ورود فیلم خارجی توسط بخش خصوصی ممنوع اعلام شد.ورود فیلم فقط از طریق بنیاد فارابی مجاز شناخته شد.
· در اسفند ماه 1362 اجازه ورود فیلم به بنیاد فارابی داده شد.
· در سال 1363 قیمت بلیط سینما از 30 ریال به 50 ریال افزایش یافت.
· در سال 1364 فیلم «عقاب ها» ساخته ساموئل خاچیکیان به فروش بی سابقه ای دست یافت.
· در سال 1364 فیلم «دونده» به کارگردانی امیر نادری موفقیت بین المللی کسب کرد.این فیلم در جشنواره های خارجی به نمایش در آمد و نمایش آن در داخل و خارج کشور آزاد شد.
· در سال 1366 فیلم های ایرانی تقسیم بندی کیفی شد.فیلم ها به چهار گروه تقسیم شد که قیمت بلیط هر گروه متفاوت بود.
· در سال 1366 فیلم «ا جاره نشین ها» ساخته داریوش مهرجویی با استقبال بی نظیر مردم مواجه شد.
· در سال 1367 زمان بندی نمایش فیلم های ایرانی،انجمن تولیدکندگان فیلم ایرانی و تشکیلات منتقدان و نویسندگان سینمای ایران لغو شد شرط تصویب فیلمنامه برای ساخت فیلم منوط به اجازه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد.
· سال 1368 سینمای ایران شاهد حضور گسترده ی فیلم های ایرانی در جشنواره های بین المللی بود.
· سال 1369 «خانه سینما» تاسیس شد.
· سال 1370 فیلم «عروس» ساخته «بهروز افخمی» فروش بی سابقه ای داشت.
· سال 1371 سال پر فراز و نشیبی برای سینمای ایران بود.در این سال فیلم«زندگی و دیگر هیچ» به کارگردانی «عباس کیارستمی» در عرصه بین المللی موفقیت های چشمگیری کسب کرد و توانست بالاترین جوایز بین ا لمللی را در تاریخ سینمای ایران به دست آورد.در همین سال پرداخت سوبسید دولتی در سینمای ایران حذف شد و فیلمسازان ناگهان با افزایش سرسام آور هزینه تولید فیلم مواجه شدند.در سال 1371 قیمت بلیط سینما ها مجدادا افزایش یافت.
· سال 1372 ادوات ماهواره وارد ایران شد.کلوپ های مجاز ویدیو تاسیس و بازگشایی شد و خرید،فروش و استفاده از ویدیو آزاد اعلام شد.
· در سال 1372 فیلم «هنرپیشه» ساخته «محسن مخملباف» در فروش به رکورد جدیدی دست یافت.
· سال 1373 اولین حضور سینمای ایران در بخش مسابقه جشنواره کن با فیلم «زیر درختان زیتون» ساخته عباس کیارستمی بود.
· سال 1374 جایزه اسکار توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تحریم شد.در این سال قیمت بلیط سینماها مجدادا افزایش یافت.ضمنا جعفر پناهی برای فیلم «بادکنک سفید»دوربین طلایی جشنواره کن را دریافت کرد.در همین سال در مدیریت امور سینمایی کشور تغییراتی حاصل شد.
· در سال 1375 ضوابط و مقررات برای فیلم و فیلمنامه برای نخستین بار تدوین شد.در این سال ساموئل خاچیکیان که به دلیل بیماری در منزل بستری بود،توسط عزت الله ضرغامی مورد عیاذت قرار گرفت و به خاطر پنجاه سال خدمت به سینمای ایران یک ساعت طلا به عنوان هدیه دریافت کرد.
· سال 1376 سال تغییرات وسیع در سیاست های سینمایی کشور بود.در این سال پس از انتخاب محمد خاتمی به عنوان ریاست جمهوری،سیف الله داد که ریاست هیات مدیره خانه سینما را عهده دار بودند؛به معاونت امور سینمایی کشور انتخاب شد.
· سال 1377 سال برگزاری هفدهمین جشنواره فیلم فجر بود.
· در سال 1378 ارامنه ایران از ساموئل خاچیکیان به پاس یک عمر خدمات ارزنده به سینمای ایران تقدیر کردند.
· سال 1379 محمد علی فردین،گران ترین هنرپیشه قبل از انقلاب درگذشت.در همین سال نعمت الله گرجی نیز فوت کرد.(روحشان شاد)
· سال 1380 سال غیر منتظره های سینمای ایران بود.فیلم «من ترانه 15 سال دارم» در این سال ساخته شد.
بر گرفته از مطلب حسن شریفی
نویسنده نیم قرن خاطرات سینمای ایران

۱-مسعود کیمیایی
2-متولد 7/5/132۰
3-مدرک تحصیلی: دیپلم
4- همسر سابق گیتی پاشایی(اهنگساز و خواننده)
5-همسر سابق فائقه اتشین(گوگوش)
۶- با دستیاری ساموئل خاچیکیان در فیلم خداحافظ رفیق به سینما آمد.
۷- با ساخت دومین فیلم بلندش (قیصر) موج جدیدی را در سینمای ایران پایه گذاری کرد که این نوع سینما تا سال 1357 ادامه پیدا کرد.
۸- فیلمهای زیادی از روی قیصر ساخته شد و بازیگران بسیاری با فیلمهای کیمیایی مطرح شدند.
۹- بهروز وثوقی، بهمن مفید، جمشید هاشم پور، گلچهره سجادیه، فریماه فرجامی، فرامرز صدیقی، احمد نجفی، شاهد احمدلو، فریبرز عرب نیا، هدیه تهرانی، محمدرضا فروتن، میترا حجار و ...
۱۰-به او لقب خداوندگار کارگردانی ایران را داده اند.
۱۱-فیلم هایش،فیلم دیالوگ است.
۱۲-نظیر دیالوگ فیلم هایش در هیچ فیلم دیگری پیدا نمی شود.
۱۳-هم محلی فرامرز قریبیان.
۱۴-خانه انها 50 متر با منزل قریبیان فاصله داشت.
۱۵-در حال حاضر ساکن فرشته است.
۱۶-با قریبیان،اکبر معززی،اسفندیار منفرد زاده و احمد رضا احمدی دوست بود.
۱۷-بعد از مدرسه همگی در خانه کیمیایی جمع می شدند و از هنر حرف می زدند.
۱۸-در ان زمان مسعود دوست داشت فیلم بسازد،اسفندیار رویای اهنگسازی داشت،احمدی دوست داشت شاعر شود و فرامرزمی خواست ورزشکار شود.
۱۹-یک روز دسته جمعی سر صحنه فیلم «ضربت»خاچیکیان رفتند و سرنوشت همگی عوض شد.
۲۰-موسیقی را خوب می شناسد.
۲۱-موسیقی فیلم هایش همیشه جزو ماندگارترین ها هستند.
۲۲-مرسدس با موسیقی بابک بیات و قیصر و رضا موتوری با موسیقی منفرد زاده تکرار ناپذیرند.
۲۳-قرار بود در حکم بار دیگر با استاد بیات همکاره کند که بنا به دلایلی منتفی شد.
۲۴-به صدای فرهاد علاقه دارد.
۲۵-می گوید موسیقی حکم و صدای یزدانی او را به دوران صدای بی صدا(مرد تنها) برد.
۲۶- از پسرش پولاد در بیش تر فیلم هایش استفاده میکند،که اولین انها تجارت بود.
27-حمایت پولاد از پدرش در برابر منتقدان رئیس.
28-پولاد کیمیایی اعتقاد دارد «رئیس»در کارنامه کارگردان اثری بر جسته است.
29-زمزمه ها مبنی بر این است که استاد کیمیایی به رنگ ابی تمایل دارد(راست و دروغش گردن شایعه سازان)
30-رئیس را به علت نامطلوب بودن صدایش از بخش مسابقه خارج کرد.
31-این فیلم به عنوان یکی از فیلم های بخش سینمای اسیا هم انتخاب شده بود.
32-قرار بود عزت ا... انتظامی در رئیس هم برای کیمیایی بازی کند،اما به دلیل کوتاهی نقش قبول نکرد.
33-مسعود خان این نقش را به خسرو شکیبایی سپرد.
34-شکیبایی دو روز به محل فیلمبرداری رفت و پنج میلیون دستمزد گرفت.
35-بی توجهی به «حکم»در جشن خانه سینما.
36-حکم هم در بیست و سومین دوره جشنواره فیلم فجر شرکت نکرد.
37-استاد کیمیایی عنوان کرده که علاقه زیادی به ساخت یک فیلم درباره زندگی شاملو دارد.
38- دخالت های سعید راد موجب شد که کیمیایی قید حضور او در رئیس را بزند و از قریبیان به جای او بهره بگیرد.
39-قرار بود در تیتراژ ابتدایی فیلم سالاد فصل ساخته فریدون جیرانی ذکر شود که این فیلم تقدیمیست به مسعود کیمیایی،اما در نهایت طبق انتظار از این کار جلوگیری کردند!!!
40-کیمیایی با حضور در پشت صحنه سالاد فصل تحت تاثیر بازی شکیبایی قرار گرفت و تصمیم گرفت که از حضور او در «حکم» بهره ببرد.
41-شکیبایی زمانی که متوجه حضور کیمیایی شد با خم شدن و بوسیدن دست او از استاد سینمای ایران استقبال کرد،که این صحنه با گریستن هر دوی ان ها همراه شد.
42-استاد قرار است «وصیت مسموم» را جلوی دوربین ببرد.
43-کیمیایی صراحتا عنوان کرد که حضور پولاد در فیلم جدیدش قطعیست.
44-از بازی پولاد در چند فیلم اخیر بسیار راضیست.
45-قرار است در این فیلم از شاگردان اموزشگاه بازیگری خود نیز استفاده کند.
46-پر طرفدارترین کارگردان ایرانیست(چه در داخل کشور وچه خارج از ان)
47-موافقان و مخالفان او حد وسط ندارند.
48-فیلم هایش همواره مورد استقبال ایرانیان مقیم خارج از کشور قرار می گیرد.
قدر خداوندگار کارگردانی ایران را بدانیم،که ممکن است فردا خیلی دیر باشد...

